ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

97

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) على عليه السلام بميدان آمده گفت : منم ابو القصم [ ( 1 ) ] ، سعد بن ابى طلحة كه پرچم مشركين را در دست داشت پيش آمده گفت : اى ابو القصم حاضرى با هم بجنگيم ؟ على فرمود : آرى . و بدنبال آن بجلو رفت . آن دو ميان هر دو لشگر با هم درآويختند و على بن ابى طالب او را با ضربتى به زمين انداخت ولى به همان حال رهايش كرده باز گشت . اصحاب از او پرسيدند : چرا نيمه جانش را نگرفتى ( و سرش را جدا نكردى ) ؟ فرمود : همين كه بجلو رفتم عورتش را نمايان كرد ، و خويشاوندى من با او مانع شد ( كه بيش از آن او را رسوا كنم ) و دانستم كه خداوند او را خواهد كشت . و در حديث است كه مردى بنام ابو سعد بن ابى طلحة از ميان لشگر قريش بيرون آمد و مبارز طلبيد ليكن كسى بجنگ او نرفت ، فرياد زد : اى ياران محمّد شما عقيده داريد كه كشتگانتان ببهشت ميروند و كشتگان ما رهسپار دوزخ ميشوند . سوگند بلات كه دروغ ميگوئيد و اگر عقيده به اين سخن داشتيد يكى از شما بجنگ من ميآمد ! در اين هنگام على عليه السلام بسوى او رفت و با ضربتى او را از پاى درآورد . ديگر از فرزندان ابو طلحة عثمان بن أبى طلحة بود كه پرچم قريش را بدست گرفت و بدست حمزة بن عبد المطلب كشته شد . شهادت حمزة : حمزة بن عبد المطلب همچنان بيمين و يسار حمله ميكرد و مرد و مركب به زمين ميانداخت و از جمله ارطاة بن عبد شرحبيل يكى از پرچمداران قريش و ديگر سباع بن عبد العزى بود كه هر دو بشمشير حمزة از پاى درآمدند ، و در همانحال كه سرگرم قتل سباع بود وحشى حربهء خود را بسوى حمزة پرتاب كرد و آن جناب را از پاى درآورد .

--> [ ( 1 ) ] قصم بقاف يا فصم بفاء هر دو به معناى شكستن است .